نقد پساساختارگرایی بر نمایشگاه "به روایت یک شاهد عینی"
فاطمه صادق زاده-ورودی88
جمع کثیری از افرادی که به بهانه ی اجرای پروژه ای عظیم و در خور اجرا،دور هم جمع شده اند و مجموعه عکس هایی تراژیک ،از مرگ های تراژیک تاریخ تراژیک این مملکت راخلق کرده اند.مجموعه عنوان هایی که عکس هایی را به یدک می کشند.
در این عکس ها باید به دنبال چه چیزی گشت ؟
او جایی برای مخاطب خود باقی نگذاشته است.کادر هایی شلوغ وپر از اطلاعات ،از فیلمی که به نمایش در امده است،که همه چیز در درون کادر وجود دارد و سوالی در ذهن من مخاطب این جریان ایجاد نمی کند.تصویری که همه ی قطعه های پازلش در کادر است.
تنها سوالی که برای من پیش امد اینکه ،اگر قرار است که ما به عنوان مخاطب این اثار زاویه دید ازاده اخلاقی را ببینیم ،چرا در جایی که او قرار گرفته یا می خواسته که انجا باشد،قرار نداریم که ماجرا را انگونه که ازاده اخلاقی می بیند،بینیم.ما داریم از بیرون به همه ی انها نگاه می کنیم.استنباط شخصی من این است که ، ما در این مجموعه حکم چشم سوم را داریم یا اینکه چشم سومی هم وجود دارد.شاید یک حاکم کلی ما را هدایت می کند یا حتی عکاس(یا بهتر است بگویم کارگردان( را. سوالم این است که اگرازاده اخلاقی هم انجا نبود صدمه ای به عکس وارد می شد یا نه؟(ازنظر مفهوم عکس). من حس عکاس نسبت به این صحنه های مرگ،غیر ازعکس مرگ دکتر شریعتی و اسکویی،را درک نمی کنم.او مانند فردی منفعل و بی تفاوت نسبت به این ماجرا ها صرفا در گوشه ای از کادر قرار دارد و در بیشتر موارد به خاطر حفظ انسجام ترکیب بندی،تا این حد بی اثر در کادر،انجا است. من این مجموعه عکس های روایت گر را مربوط با شاهد عینی، که از ان سخن گفته است ،نمی دانم. او ارزشی همطراز با همه ی عناصر در عکس دارد.و بیش تر شبیه یک بازی است که بگرد تا پیدایش کنی.
تجزیه و تحلیل و نقد نمایشگاه های عکس توسط دانشجویان رشته عکاسی دانشگاه هنر اصفهان