نقد ساختارگرا بر مجموعه " به روایت یک شاهد عینی "
مرگ واژهای انتزاعی است، حداقل تازمانی که خودت تجربهاش نکرده باشی. وقتی اتفاق میافتد فقط مرگ است نه هیچ چیزدیگر. تنها به خودش میماند.تازمانی که به آن دست نیافتی، دست نیافتنی است!
بیشمارند انسانهایی که هنوز هم مرگشان غیر قابل باور است. انسانهایی که مرگشان مرگ یک نسل، یک ایدئولوژی، مرگ یک آرمان بود. برای آنهامرگ مفهومی تراژیک به خود میگیرد. رویدادی که فی نفسه تراژیک است.
دراین میان نمایشگاه عکسهای آزاده اخلاقی جوان،که درنگاه اول پروژهای عظیم مینماید با موضوعی نو و استفاده از شیوهی عکاسی مدشدهی این روزهای عکاسی کشورمان دست به کاری بدیع زده است. بازسازی لحظات مرگ انسانهای تاریخ معاصرایران... . از آنجایی که خود هنرمند در صحنهها حضور دارد، این عکسها به نوعی سلف پرتره تبدیل شدهاند. زبان بدن آزاده اخلاقی در عکسها بهخوبی خوانده میشود. محل قرارگیری او در ترکیببندی، نحوهی عکسالعملش نسبت به حادثهی درحال وقوع، روشنگر بینش اوست. مرگها از نگاه او روایت میشوند. شاهدی عینی که شما را به همراه خود سوار ماشین زمان میکند و به قعر تاریخ میبرد. جایی که تنها درکتابها خواندهای یا از واسطهها شنیدهای... اماآزاده اخلاقی روایتش را موشکافانه تصویر میکند.
تصویرمرگهای فراموش نشدنی... در جایی سیل عظیم جمعیت درمراسم تشییع جنازه... چندقدم آن طرفتر در خیابانی که به کوچهباغ میماند و سر خونین شاعرهی جوان... دیگری در میدان نبرد... صدای انفجارخمپارهها... جزیرهی مجنون. اخلاقی تو را به همه جا میبرد... به وقایع زمانهایی که امروز تنها، اسمشان در تقویم ماندگار است ... به دانشکدهی فنی دانشگاه تهران... به باغ شاه... زندان قصر... هتل آتلانتیک تهران... به زمانی که فقط یک لحظه بود، اما لحظههای پس از آن را تغییرداد... به لندن میروی. به خانهی دکترعلی شریعتی... انگار خودش هم هست... همراه با دخترش از پلهها پایین میایی... از آنجا به شیکاگو میروی به منزل سهراب شهید ثالث، این را پایین عکس نوشتهاند... . برمیگردی ایران، احمدآباد... زیرعکس نوشته شده محمد مصدق... روحانی هم هست... پرچم ایران... همهی نشانهها حضور دارند... و همه جا آزاده اخلاقی را میبینی گاهی در گوشهای ازکادر با نگاهی ماتمزده که میگوید: دیگر کار از کار گذشته است... . گاهی در بطن واقعه... وگاهی درحد انعکاسی درآینه... .
مرگ... زندگی... همواره درکنارهم معنا مییابند. تقابل مرگ و زندگی درآثار اخلاقی به روشنی قابل درک است. درتمامی عکسها مرگ در کنار زندگی جلوه کرده است. حضور فعال هنرمند در صحنهها وجه زنده بودن را به عکسها اضافه میکند.کسیکه درآن لحظه حضور دارد و جزئیات حادثه را نشان میدهد اما در قضاوت تو را تنها میگذارد. در هر عکس به جزئیات و ثبت دقیق توجه شده است. لوکیشن مورداستفاده، محل قرارگیری بازیگران و زبان بدن آنها، صحنه آرایی وگریم به صحنهی فیلمبرداری یک فیلم سینمایی با موضوع مرگ به کارگردانی آزاده اخلاقی مینماید.
ابعاد عظیم عکسهای نمایشگاه دیدن از نزدیک را میطلبید اما در هر حال انتخاب این اندازه برای عکسها بر قدرت چیرگی ساختار و ترکیب میچربد. اولین چیزی که در اکثر عکسها میبینیم صحنهای عظیم با بازیگران متعدد است. ولی انگار هیچ کدام را نمیتوان ازآن صحنه بیرون کشید... . وجود ایدهای مرکزی در هرعکس دریافت میشود. بازسازی صحنهی مرگ انسانهایی که میشناسیم(و البته آنان که نمیشناسیم....).
دیدن عکسهایی به این اندازه و با توجه به موضوع انتخاب شده، در برخورد اول راهی باقی نمیگذارد جز انگشت به دهان ماندن و بهت و حیرت... ولی با اندکی تأمل، به همهی آنچه در برابرم است شک میکنم. آیا به راستی صحنهای با این عظمت با تک عکس، گرفته شده است؟ آیا همه چیز به طور زنده درصحنه حاضر بوده و بعد عکس آن گرفته شده است؟
درهرحال شاهدی که از گذشتههای دورآمده و ادعا میکندکه وقایع را باحفظ جزئیات تصویرکرده است، باید این را هم به خاطر داشته باشدکه همیشه آنچه درتاریخ ثبت شده معیار و ملاک نیست... تاریخ نگاه خودش را دارد و مردمی که تاریخ را میسازند نگاهی دیگر... . همیشه نمیتوان به حفظ برگههای تاریخ دلخوش بود... . شاهدان عینی هم، گواه نیستند چه برسد به آنان که با واسطهها مینویسند. بنابراین این شاهد از غیب آمده، تنها نگاه خودش را روایت میکند و تصویری را که میخواهد میسازد... . چه با عکسبرداری وفادارانهی سرصحنه و چه با برنامههای ویرایش تصویر رایانهای.
تجزیه و تحلیل و نقد نمایشگاه های عکس توسط دانشجویان رشته عکاسی دانشگاه هنر اصفهان