نقد ساختارگرایی بر مجموعه"دومینو" اثر علی ناجیان و رامیار منوچهرزاده
جنگ،دالي بر مدلول ترس است وترس،دالي برمدلول دومينو.دومينويي که براي عکاسان و خاورميانه اتفاق مي افتد)که ارتباط دومينو را با قطار روي ريل متوجه نمي شوم(.
ترس ،چيزي که در بيش تر عکس ها تکرار مي شودو نمي توان ان را جداي از عکس ها وحتي متن دانست وهرعکس مي تواند نمودي متفاوت ازاين ترس باشد،ولي ساختار يکي است.ترس وهراس از گذشته ي پشت سر وهراس اينده ي هنوز نرسيده (وحشت ورنجي که به ناچار دوباره روزي چون اوار بر سرمان مي ريزد،کابوس انتظار اتفاق).اينکه هر قشري ترس خودش را دارد.
در عکسي مردي را مي بينيم که پشت ميز گردي در اپارتماني خالي از وسايل نشسته است .اين مرد ترس از رها کردن زندگي اش را دارد.با نشانه هايي که روي ميز مي بينم متوجه وضع معيشتي او مي شوم.ولي از تبلتي که روي ميز است مي فهمم که اين عکس مربوط به گذشته نيست ،شايد مربوط به حال يا اينده اي که باشد که از ان حرف زده شد.اين عکس يک ترس و اضطراب دروني وشايد خاموش دارد ومانند تصاوير ديگر حسي اشکار از ترس در من ايجاد نمي کندو من شايد اين را با کمي دقت بر تيتر روزنامه(کيهان)،کلمه تهديد،مي توانم درک کنم که باز هم درون گرا تر از عکس هاي ديگر است.
و در تصوير اول ترسي را که با بازي کودکي عجين شده را با اسباب باري دست بچه متوجه مي شوم که اين کودک از نظرم همان دختر درتصوير9است که ترسش به خشم بدل شده است و از کسي که تا ديروز او استنتاخش مي کرد،جواب مي خواهد.از نظر من در اين چند عکس اين اشکار است اينکه اصل حرفشان يکي است فقط جايشان عوض شده است، مي خواهد بگويد که ما يک ترسي را تجربه کرديم از جنگ که ميدان نبرد جاي ما نبودو ترسمان را به خشم بدل کرديم و در اين شرايط نتوانستيم ونمي توانيم نسبت به انها ناظر بي غرض باشيم.
و در عکس 3که ماشيني را در شب کنار خيابان نشان ميدهد نشان گر اين اين اوارگي از خانه است و بلاتکليفي در نگاه مرد و زن جلوي ماشين.و همچنين در عکسي که مردي کنار جسدي ايستاده است من ترس از مرگ وترس از اتفاقي که ممکن است براي خود اين شخص بيافتد را درک مي کنم و در عکسي که مردي با سگش به دنبال فردي است وبه خاطرزاويه ديد من خودم را به جاي ان فرد مي بينم و ترسش را احساس مي کنم اما در عکسي که سه مرد را نشان مي دهد که در حال درست کردن شراب هستند،ترسي که در ميان ان سه نفر در جريان است درون گرا است که اطلاعات کمي به من مخاطب درباره اين ترس مي دهد ولي شايد بتوان اين ترس و اين اتفاق دروني را از کتابي که در دست پيرمرد هست(وداع با اسلحه ارنست همينگوي)دريافت کرد ولي اين قشر خاص جداي از جنگ دارد زندگي اش را مي کند .ولي عکس در زمان جنگ است. من با بررسي بيانيه اين مجموعه عکس متوجه جابجايي فعل ها شدم اينکه فعل ها اکثرا در اخر جملات اورده نشده اند(به عنوان نمونه :دومينو تصوير ترس هايي است که بر ما رفته در زمانه ي پر از تهديد و التهاب تاريخ مان(شايد کمي قوائد به هم ريخته است من اين طور درک مي کنم که جملات نقطه ي پاياني ندارند وحرفشان تمام نشده و حرف ها ي گفتني زياد است.ولي اين با عکسها مغايرت دارد.از نظر من عکس ها يک لحظه از زمان را نشان مي دهند که بدون در نظر گرفتن تاريخشان فريم هاي کامل و تمام شده اي هستند که در هر فريم داستان به اوج خودش رسيده است و عکاسي شده .اين از نظر من خود يک پارادوکس اشکار است که متن ساختار را مي شکند و تصوير داراي ساختار است اين پارادوکس در متن هم وجود دارد انجايي که مي گويند:"نتوانستيم ناظر بي غرض باشيم".
لینک عکس های مجموعه "دومینو" :
http://silkroadartgallery.com/?ali-and-ramyar
تجزیه و تحلیل و نقد نمایشگاه های عکس توسط دانشجویان رشته عکاسی دانشگاه هنر اصفهان