سحرخزایی-ورودی88

نمایشگاه عکس دومینو، اثری مشترک از علی ناجیان و رامیار منوچهر زاده، اردیبهشت ماه 2931 در گالری راه ابریشم بر پا شد. همچنان که میشنوم موسیقی " راجر واترز " در گالری پخش شده اما برای ما دخترانی که دیر رسیده بودیم و درخواست کردیم پخش نشد، ده قطعه عکس رنگی با کادر مربع 08.08 سانتیمتر با قاب و شیشه ی ضد انعکاس میبینم. عکس هایی بی عنوان که به قول عکاسانش قرار است روایتی باشد از ترس و رنج های جنگ گذشته و هراس جنگ آینده. اما آنچه من جدای از این ها شاهد بودم، امری دیگر را هم متذکر بود: تغییراتی در نظام مرد سالاری . جنگی که مردان در مجموعه ی به تصویر کشیده شده شروع کننده و شکست خوردگان اول و آخر آنند و همه چیز باز به زن، این نماد زایش و زندگی است که باز خواهد گشت. در حالی که این نه قدرت جنگ که همواره متوجه مردان بوده نیست بلکه شاهد تبعات آن هستم که با درصد بیشتری متوجه زنان است.بی عنوانی و تراکم نشانه ها در کادر مرا به بازخوانی نشانه ها دعوت می کند.قطع مربع نمادی از مرد، که هر قاب با آن شروع می شود، اما اولین قاب با تصویری از تجمعی زنانه در فضای خانه )مربع ( شروع می شود. در مرکز تصویر پیرزنی می بینم ) تنها زن نشسته بر مبل با رواندازی سفید ( و دیواری به رنگآبی در پشت سرش. این رنگ نماد آرامش و بالواقع این زن تنها منشع آرامش تصویر است که دست آرامش بخشش که دختری ترسان همچون آن دیگران در تصویر را در آغوش گرفته، این امر را تشدید می کند. خصوصا که دیگر زنان همه نشانی از اضطراب به چهره یا رفتارشان دارند که متوجه جنگی است که در بیرون از پنجره در جریان است. هیچ مردی در تصویر نمی بینم. جنگی که مردان پشت پنجره باعث آن شده اند. تمام ترس، از آن بیرون است. زنان شوله زرد می پزند آن ها نزر می کنند برای شاید خاتمه ی جنگ مردان. این قاب به نسبت قاب های دیگر به شدت رنگی و پر نور است. چیزی که در عکس های بعدی به مرور، شاهد از بین رفتن آن هستیم که چه خوب توسط عکاسان آن در جهت القای این مفهوم به کار رفته است که چون فقط در این تصویر است که زندگی هنوز در جریان است. آرامش هست، آبی و مادر اینجاست : منشع اصلی آرامش. آرامش که در عکس های بعدی نماد های دیگری می یابد مثل تصویر شراب سازی و این است تجمعی مردانه اما این جا مردانی روشنفکر به تصویر در آمده، بسیار در ارتباط با تکنولوژی روز ) تبلت ( و کتاب های خارجی به زبان اصلی مثل کتابی از همینگوی، چیزی که در مورد زنان به نمایش در نیامده و زنان را با کتاب هایی رها شده در طاقچه، موجوداتی بدون فکر و ترسو و خرافه پرست نشان داده است.و آن آرامشی که مردان به دنبال آن هستند خصوصا که اینجا هم بر رنگ آبی تاکید شده، ساختن شراب و راه اندازی جنگ که با تاکید نور باروکی که بر آنها تابیده جنبه ای مقدس هم به خود می گیرد.پی آیند تصویر قبلی ،عکسی از غسال خانه یا جایی شبیه به آن است که مردی را بر بالای جسد مردی دیگر به نمایش گذاشته است که می تواند یکی از همان سه مرد قبلی باشد که شاید کشته ی جنگ است و هنرمند که هم او مرد است، مردان را که همیشه قهرمانان این جنگ ) گذشته یا آینده ( به تصویر در آمده اند را در آرامش جاوید رنگ آبی جاویدان میسازد. از مجموع ده عکس، پنج عکس المان زن را در خود دارند که چهار تای از این ها به روایتی ترس زن را به نمایش گذاشته اند و آیا هنرمند برای بیان ترس، المانی بهتر از نمود آن در چهره ی زنان نیافته است و آیا این به غرور هنرمند بر میخورد اگر ترس مردان را هم به نمایش می گذاشت چیزی که در دنیای هنر اگر نگوییم هرگز، کم تر دیده ایم و این راحت ترین نمودش را بر نمی گزید. البته در ادامه، این ماجرای ترس وجه ای طبقاتی هم به خود می گیرد. همچون عکس خانه ی مرد سرمایه دار که با دیدن اوضاع وخیم مثل شلیعه ی مرگ شاهزادگان سعودی در روزنامه، وسایل خانه اش راا به حراج گذاشته و با دلار هایش قصد رهایی از این جنگ نزدیک به وقوع را دارد، زن سرمایه دار را نمی بینم و متقابلا ترس او را، اما در عکس مرد طبقه ی پایین که تمام دارایی اش را بار وانت کرده و معلوم نیست مقصدش کجاست، این تمام ترس و دلهره ی تصویر متوجه صورت زن است. در این تصاویر این فقط زن است که تحت فشار نمود های بیرونی واقع شده، این حتی در عکس دختر بچه ی جلوی کافیشاپ هم دیده می شود. پوشش عرف که از سرش افتاده و تصویر باربی روی کیف او. با اینکه مردان هم در جامعه ی مابه همین میزان تاثیر پذیرند. و البته نکته ی خوب وجود موشک جنگی در دست یک دختر بچه که آن را به سمت مرد نشانه گرفته، شاید نشانی از قدرت واقعی ) زن ( دارد که هرچند در نوپایی خود به سر میبرد اما روزی سر بر خواهدآورد. و پی آیند این تصویر هم، تصویر زن گریان بر جایی شبیه به قبرستان زیر زمینی که باز نمایشی است از حضور منفعل زن و عجیب آنکه او را گریان بر سر مزار سوژه های اودون و وارهول میبینیم. گویی بت واره های تاریخ همیشه مرد بوده اند.چه بت های هنر و چه بت های جنگ. البته این می تواند اشاره ای به مخاطب خاص عکس ها باشد که شمایی که خودتان هنرمند هستید هم در این جنگ خواهید مرد و البته مردان هنرمند. و جالب اینکه این بار یک مرد در صدد آرامش بخشی است اما او را در این امر کاملا ناتوان می بینیم. در حالی که زن در پله بالاتری و نزدیکتر به ما دیده می شود. نماد پله و ایستادن زن در بالای این پله ها می رساند که این جنگ در نهایت مغمومی برای زنان اما پیروزی آن ها را در پی خواهد داشت، آنچه که در عکس بعد کاملا محسوس است.زنی بلند بالاتر و جوان تر از مردی پیر ) نمادی از به سر آمدن دوران مردان ( در مرکز تصویر که در حال تحکم برمرد است و این مرد است که در تصویر بعدی بر آثار ویرانی جنگش سرک می کشد. در خانه ای که رنگی در آن نمی  بینیم چراکه از وجود زن و زندگی تهی است. و در تصویر آخر مرد به عنصری کوچک و ناواضح تنزل پیدا کرده کهشکست خورده و مغموم در بین ویرانه های جنگ خودش به نمایش در آمده است. و این مادر طبیعت است که این ویرانه ها را در آغوش کشیده و باز این چرخه تکرار خواهد شد و باز حیات شروع خواهد شد، از طبیعت و از " زن " .