نقد روانشناسانه بر نمایشگاه "دومینو" اثر علی ناجیان و رامیار منوچهرزاده
"دومینو، تصویر ترس هایی ست که بر ما رفته در زمانه ی پر از تهدید و التهاب تاریخ مان. روایتی است از تجربه های گذشته ی پشت سر و هراس آینده ی هنوز نرسیده. ..." این جمله ای است که در ابتدای متن این نمایشگاه آمده است. وقتی بدون خواندن بیانیه ی عکس ها به دیدن آن ها مشغول می شویم، می توانیم هر نوع برداشتی داشته باشیم، فارغ از زمان و مکان ارائه ی آثار. هر کدام از عکس ها قصه ی خود را روایت می کند، اما در نهایت، به ناچار باید همه را به هم گره بزنیم تا به یک برداشتی واحد که همان حرفی است در ابتدای عکس ها آماده است، برسیم. عکاسان این مجموعه با آوردن متن و تکیه بر آن برای خوانش عکس ها، ما را به این سمت سوق می دهند تا با خواندن آن، ذهنیتی اولیه در ما شکل بگیرد و بر اساس آن با عکس ها ارتباط برقرار کنیم.
ضربه ی نخست بیست و اندی سال پیش وارد شده و قطعات دومینو در حال فروریختن است. گاه فروریختن صریح و گویا فریاد می زند و گاه خود را در پشت زندگی ای به ظاهر آرام پنهان می کند.
تقابل فضای بیرون و درون، چیزی است که در چندین عکس های این مجموعه دیده می شود با این فضاها زن و مرد از هم جدا شده اند. زنان نگران و ترسیده به نظر می رسند، اما مردان علاوه بر نگرانی، غرق در فکر هستند. چهره ی متفکر آن ها حالتی از منجی بودن و اینکه در فکر ایجاد تحولی هستند، را نشان می دهد. این حالت می تواند به ویژگی های روحی عکاسان این مجموعه برگردد. در زمان جنگ آن ها کودکی بیش نبودند، کاری از دستشان ساخته نبود، جز اینکه در خیال، خود را یک منجی ببینند که همه را نجات می دهند. یک آرزویی که برای آنان دست نیافته شده و آن را در قالب عکس بیان کرده اند. اگر چه چهره ی در فکر فرو رفته ی مردان خبر از این می دهد که به فکر چاره یا فکر گذشته ی پر افتخارشان هستند، اما باز نوعی استیصال و درماندگی در چهره های آنان به چشم می خورد که به ناکامی های پدیدآوران آثار در زمینه های مختلف و همان آرزوهای کودکی اشاره می کند.
در عکسی که زنان، بیرون پنجره را تماشا می کنند، فضای سردی حاکم است. حتی وجود رنگ های گرم در تقابل با دیوار آبی رنگ کاملاًضعیف عمل می کند. در این عکس همه پشت به مخاطب هستند و گویا صدای انفجاری آنان را به هراس انداخته است. حالت های پشت به دوربین ایستادن این زنان می تواند ناشی از تفکر عکاسان این اثر باشد که زنان توانایی روبه رو شدن با مشکلات را ندارند و با ترسی غالب، فقط نظاره گرند. اگرچه دو زن در این عکس رو به مخاطب هستند و نوعی اقتدار و آرامش را می توان در آنان دید اما باز صاحبان اثر نتوانستند به طور کامل این مسئله را بپذیرند، چون می بینیم که کفش های این دو زن کاملا شبیه به کفش های مردان است، در واقع این گونه نشان داده شده که این ها نشانی از مردان را با خود دارند که توانسته اند از خود اقتدار نشان دهند. گویا عکاس خود برتری (برتری مرد بر زن) را همیشه و همه جا قبول دارد و گرچه گاه از این مسئله چشم پوشی می کند اما به طور کامل نمی تواند آن را فراموش کند.
همانطور که گفته شد مردان این مجموعه، علاوه بر نشان دادن ترس ها، در فکر ایجاد تحولی برای رهایی از آن ها هستند. این موضوع را می توان به این امر که یکی از عکاسان، فرزند شهید است تعمیم داد. قطعاً تجربه ای که او از دوران جنگ دارد با افراد دیگر، حتی دیگر عکاس این مجموعه متفاوت است. او خود را قهرمانی می دیده است که روزی پدرش و چه بسا همه ی هموطنانش را نجات می دهد اما حال در ناکامی آن مانده است. برای همین حس درماندگی و اینکه باز همه چیز همچون آوار بر سرشان خراب شود، در عکس ها بیشتر دیده می شود.
مردی که در پشت وانت نشسته، درمانده است و رانده شده از همه جا. خیره به دنیایی ست که وجود ندارد. او در روشنی کامل قرار گرفته است و همه ی نگاه ها خیره به اوست. گویی زن او را به عنوان یک منجی می نگرد و مرد سمت چپ نیز با نگاهی اطمینان بخش به مرد نشسته این نگاه را تأیید می کند. به نظر می رسد این منجی متوجه نگاه زن شده است اما جرأت برگشتن و پاسخ دادن به نگاه زن را ندارد. شاید به این فکر است که با کبریتی که در دست دارد می تواند دشمنان را به آتش بکشد. اما این یک خیال است، چون فقط توانسته سیگار دوستش را روشن کند و با این کار او را نابود می کند.
در عکسی دیگر فردی مرفه را می بینیم که درگیر حساب و کتاب کردن اموال فروخته شده اش است، اما مرفه بودنش سودی برایش ندارد و تنها با رفتن و دور شدن از خطر، بر ترس غلبه می کند. در اینجاست که می توان ترس های موجود در عکس ها را بهتر درک کرد. دلهره ی ناشی از مجهول بودن وگاه واضح بودن یک رویداد.
بعضی از عکس ها برا ی من ناملموسند. مثل عکسی که سه مرد در یک اتاق آبی رنگ قرار گرفته اند و عکسی که چند نفر در یک محیطی شبیه محیط کار هستند و زنی با لباس مشکی و برگه ای در دست که در وسط تصویر جلب توجه می کند . از چهره و حالت های هرکدام از افراد موجود در این عکس ها می توان برداشت های مختلفی داشت اما رابطه ی حضور آن ها در کنار هم و در محیط انتخابی شان برای من کمی گیج کننده است. شاید هم بتوان گفت که این دو تصویر بیانی پیچیده تر نسبت به دیگر عکس های مجموعه دارند و نیازمند تأملی بیشتر برای درک بهتر هستند. برخلاف این دو عکس، عکس مرده ای در غسالخانه، زنی که از پله ها بالا می آید و مردی که در آوار قدم می زند کاملا گویا و صریح قصه ی خود را روایت می کنند. مردی که بر بالای سر جنازه ایستاده است در پذیرش واقعیت دچار شک شده است، به عبارتی هم باور کرده است هم نه. این را از ایستادنش می توان فهمید که نه استوار و قاطع است و نه کاملا سست. در عکس دیگر، زنی که از پله ها بالا می آید نشانی از امید و زندگی در چهره اش دیده نمی شود. همچون مرده ای متحرک است که دیگر توان راه رفتن را ندارد، فقدان چیزی یا گمشده ای زندگی را از او گرفته است، وجودش کاملا سرد است، به میله های ضریح وار کنارش گره خورده است تا شاید بعد سالیانی که مثل میله ها رنگ پریده شد (همچون ناخن های سفید بی روحش)، گره از کارش گشوده شود.
در آخرین تصویر مردی در آوار با تکه چوبی در دست به دنبال نشانه ای از گذشته است. گذشته ای که بر سرش خراب شده و همچنین به دنبال آینده ای از میان تکه های گذشته ی نابود شده . وجود دود و حالت مه گرفته ی تصویر و همچنین قرار گرفتن مرد در هاله ای از دودها باعث شده است تا تصویر رنگی از زمان حال نداشته باشد و در گذشته و آینده معلق بماند.
لینک عکس های مجموعه "دومینو" :
http://silkroadartgallery.com/?ali-and-ramyar
تجزیه و تحلیل و نقد نمایشگاه های عکس توسط دانشجویان رشته عکاسی دانشگاه هنر اصفهان