ریچارد اودون (معرفی)
نجمه نائب زاده-ورودی88
ریچارد اودون Richard Avedon رهبر نمایش باشکوه قرن بیستم، بارزترین کارشناس در زمینهی چشم چرانی در سوژههای محبوب/ منفور و پیدا / پنهان است. او نگاه نافذش را که همچون عدسی بی نقض لنز دوربینش سرکش است، به سیمای این نظریهی سوزان سانتاگ دوخت که عکاسی در مقام یک رسانه، متناوباً روی طبقه مرفه و قشر محروم تمرکز کرده است. سانتاگ susan sontag در کتاب دربارهی عکاسی on photography نوشت: سفر میان واقعیتهای پَست و جذاب، قسمتی از خود جریان عکاسی است. و در زمان ما هیچ مسافری ماهرتر از اودون کارکشته نیست.
اما اودون همواره مشتاق بود تا واقعیت های جذاب را پراکنده سازد، عناصری از مد را وام بگیرد و تظاهر تصاویر عمومی را آشکار کند. او سیاستمداران، نویسندگان، موسیقیدانان، هنرمندان و طراحان مد را چنان عکاسی میکرد که گویی شب پره هایی هستند که نقاب پروانه بر خود زده اند. او بال هایشان را سنجاق میزند و آنها را در ویترینهایی با حاشیهی سیاه به نمایش میگذارد. گروه هایی چون کارگاه اندی وارهول، شیکاگو سِون Chicago seven و ویتنام میشن کانسل Vietnam mission council، همگی بخشهایی از قدرت هستند، که اودون در اطراف خود میبیند، و مشتاق است تا ما را از هر مفهوم رمانتیکی که ممکن است دربارهی پیشوایان این قدرت در سر بپرورانیم، آگاه کند. در آثار او تصاویر آراستهی رسانه از میان برداشته شده و با صحنه هایی که گویی پنهانی از چهره هایی در حال نابودی گرفته شده است، جایگزین میشود، چهره هایی که در مقابل دیدگان ما، تباه میشوند. این محتوای (مستند) پرتره نگاری اودون، نقطه مقابل عکاسی مدی است که او برای امرار معاش انجام میدهد. تاناتوس thanatos جایگزین اروس eros میشود. همان طوری که سانتاگ، در بحث پیرامون پرتره اودون از پدر در حال مرگش در سال 1972 به آن اشاره می کند: (رابطه ی عالی مکملی میان عکاسی مد اودون که سوژه ها را قشنگ تر نشان می دهد و آثاری که در آن او از قشنگ تر نشان دادن خودداری میکند، وجود دارد.)
اما آیا این پرترهها چون وارونه شده اند، کم تر تصاویر رسانه ای محسوب می شوند؟
این سؤالی است که پرتره نگاریِ اودون را این چنین وسوسه انگیز و پیچیده میسازد. پرترهی دوایت دیوید آیزن هاور Dwight david eisenhower قهرمان نبرد نرماندی و رهبر جنگ سرد دولت ایالات متحده، به گونه ای گرفته شده
تا در نگاه اول پیر و کودکانه به نظر بیاید، مهربانی او نقاب مناسبی برای بی کفایتیهایش است. ( در دهه 1950 و 1960 در ایالات متحده، اغلب گفته میشد بچه ها شبیه آیزن هاور هستند و تصویر اودون دلیل آن را به ما نشان میدهد.) با وجود این، در نظر گرفتن آیزن هاور از دیدی وارونه، یعنی دیدنِ رویِ دیگرِ چهرهی معمولِ مقتدارنهی او، نوعی جایگزین سازی تأثیرات رسانهای است، نه ساخت شکنی آنها. به نظر میآید که پروژهی اودون تشریح قدرت پرتره نگاری نیست، بلکه با نیرو بخشیدن به اسطورههای بدوی آن است.
اودون در غرب آمریکا in the American west ، با چاپ هایی بزرگتر از اندازهی طبیعی که همچون سرزنشهای والدین بر سر ما سایه میافکند، نقطه مقابل رؤیای آمریکایی را بر میگزیند و اعتبار آن را در مقابل دیدگان ما خدشه دار میکند. ما برای دیدن این شمایلهای حاکی از سرخوردگی، که در یک موزه یا گالری به نمایش در میآیند باید چشمهایمان را رو به بالا برگردانیم: این نمایشگاه، شکل معماری گونهای از کلیسای جامعی دارد که ما را به نوعی ستایش مفرط وا میدارد. تأثیر مقیاس آثار، در کتابی به همان عنوان، کمرنگ شده است، اما در عوض در معرض یک تسلسل بیش از حد قطعی و آزار دهنده قرار میگیریم. نه هیچ نویسنده، هنرمند یا طراح مدی در آن دیده میشود و نه کسی که مناسب مجلهی ووگ vogue باشد. در عوض ما با قماربازان، معدنچیان، پیشخدمت ها، مجرمان و ولگردها یا به عبارتی با نمونه ای آماری از غرب آمریکا مواجه میشویم که شاید تجسمی جنجالی یا سینمایی باشد اما به سختی نمونه هایی دیگر از آن یافت میشود.
ترکیب طبقات اجتماعی سطح بالا و پایین، توسط اودون در قالب یک موضوع کلی در پرترههایش، همچون مجموعه عکسهای انگلیسی در خانه the English at home 1936 اثر بیل برات، تأثیری در جهت برابری دارد. یک مرد لاس وگاسیِ بیکار، به نظر ژولیده و مضحک میآید، اما نه به اندازهی دوک و دوشس وینزر، در اولین مجموعه پرترهی اودون با نام مشاهدات observations(1959) که با همکاری نویسندهی رمانهای اجتماعی ترومن کاپوتی تهیه شده است. اودون همچون یک بیمار پارانویی، هیچ تفاوتی را احساس نمیکند برای او همهی ما نمونههای برابری برای اشتیاق سرد دوربینش هستیم. شهرت در دنیای او نشانهی اهمیت نیست بلکه نشانه توجه است; موضوعی برای چرندیات مد و هوسهای مدپرستان.
ریچارد اودون
عکسهای ریچارد اودون موضوعی یگانه و
واحد دارند و آن، مردان و زنانی هستند که تصاویرشان از ورای عدسی دوربین او به ثبت
رسیده است. حالت ظاهری، حرکات، غرور و ضعف آنان یگانه موضوعات مورد توجه وی بوده
است . او به طور کلی کوچک ترین علاقهای برای عکاسی از اجتماعات از خودنشان نداده
است و در عوض چنین مینماید که فریفته رده های بسیار محدودی از آدمیان بوده است. این ردهها از سویی مانکنهای فوق
العادهای بودهاند که هرکدام سرآمد دوران خود به شمار میآمدند و اودون در خلال
40 سال عکاسی مد، آنان را به مظاهر زیبایی و وجاهت مبدل ساخته است، و از دیگر سو،
شخصیتهای سرشناس و نیز قدرتمندانی بودهاند که اودون تکچهره هایی خشن و مطابق
واقع از آنان گرفته است.
مرد جوانی که دارای چشمانی درخشان بود و
در دهههای 1940 و 1950 به اوج شهرت رسید ، اندیشه های خیره کنندهی بی شماری در
سرداشت . اودون همان عکاس جوان تیز هوش و پرشوری که روح تازهای در کالبد عکاسی مد
دمید ، کار خود را به عنوان عکاس تکچهره نگاری که از موضوعات خود با سبکی بسیار
خشن عکس میگرفت، آغاز کرد.
در بطن آثار اودون، تناقضات بی شمار و
درک ناشدنی وجود دارد و خود عکاس نیز اکراه داشته است که پرده از رمز و راز نظرات
خود بردارد و به شرح و تفصیل آنها بپردازد. هرچند واقعیتهایی میتواند در پس وجوه
سطحی عکسهای مد آوردن و تصاویری از چهره های زیبا نهفته باشد، اما منتقدان اظهار
داشته اند که "واقع گرایی" تکچهرههای او ، در نهایت شکل تازهای از
تصنع بوده است. اودون در پاسخ به این انتقادات، تعبیری از دایان آربس را نقل میکند
که بنابر آن، عکس " رمز و رازی بر روی
رمز و راز دیگر است . "
او چیزی ابراز نمیدارد و افراد را در
برداشت ها و اکنش های خود آزاد میگذارد. توجه اودون به دنیای مد و هنر عکاسی
تکچهره معطوف بوده است ؛ با این همه کار او به عنوان وقایع نگاری درخشان که از
ذهنی ابدا گر و کاملا همخوان با زمانه ی خود برخورداربوده و به ثبت تحول ذوق ها و
سلیقه ها در زمینه ی مد و زیبایی پرداخته ، شایسته ی تقدیر است.
ریچارد آودون در 1923 در نیویورک زاده
شد . عکاسی را در نیروی دریایی ایالات متحده فراگرفت . او ورود خود به دنیای عکاسی
مد را مرهون الکسی برودوویچ سرپرست هنری درخشان مجله ی هارپرزبازار بوده است که
استعداد زاینده ی او را در زمانی که تحت سرپرستی وی در موسسه ی جدید پژوهش های
اجتماعی کار می کرد، تشخیص داد. عکس های آودون از 1945 به بعد در صفحات مجله ی
هارپرزبازاربه چاپ رسید و او کار خود را طی بیست سال به صورت قرار دادی با این
نشریه ادامه داد. در 1966 کارفرمای خود را عوض کرد و قراردادی با مجله ی ووگ بست .
او همواره همکار باقریحه و پرکاری برای این نشریه بوده است.
ابتدای کار آودون مصادف با دوران تجدید
حیات شهر پاریس بود که پس از سال های جنگ ، مجددا مبدل به مرکز بزرگ مد و فرهنگ
شده بود. عکسهای او از مجموعه های بزرگ مد پاریس که آنها را در خارج از عکاسخانه
می گرفت ، از زمره ی درخشان ترین آثار است که در ابتدای کارخود در دنیای مد به خلق
آنها پرداخت . سرمشق آودون در این عرصه ، مارتین مونکاچی نام داشت. اونخستین عکاسی
بود که توانست به این گونه ی عکاسی که تا آن زمان ایستا و قراردادی بود، زندگی و
حرکت ببخشد. آودون نیز به شیوه ی مونکاچی ، مانکن های خود را به جنب و جوش وا می
داشت و از آنها در حالی که می خندیدند ، حرکت می کردند، از روی یک گودال آب می
پریدند ، از تاکسی خارج می شدند یا در کلوپ های شبانه بودند ، عکس می گرفت . مانکن
های جذاب و بسیار وجیه او، در نقطه ی مقابل مانکن های دوران پیش از جنگ که داری
چهره هایی سرد و بی روح بودند، قرار داشتند.
در سالهای 1970 تصویر جدیدی از زیبایی
از ورای عکس های مد آودون ظهور کرد . همچنین طی سالهای 1970 ، علاقه ی زیادی به کار در زمینه ی
عکاسی تکچهره از خود نشان داد و در 1975 نمایشگاه مهمی در نگارخانه مارلبره
نیویورک برگزار کرد. این تکچهره ها به سبب تنظیم دقیقشان و درپاره ای ازموارد به خاطر
آنکه در اندازه طبیعی بزرگ شده بودند و بخش هایی از دیوار را سراسر می پوشاندند
تاثیر بازهم افزون تری پیدا می کردند.
توانایی هایی که آودون به عنوان عکاس
ازخود نشان داده است شبیه دو قطب آهن ربا است که تنها به دلیل تضاد دائمی و کامل
با یکدیگر وجود دارند و وابستگی متقابلی را پدید می آورند که قطعی ، اما آشتی
ناپذیر است.
منابع:
بحران واقعیت.
سایت ویکی پدیا.
تجزیه و تحلیل و نقد نمایشگاه های عکس توسط دانشجویان رشته عکاسی دانشگاه هنر اصفهان