فاطمه جوکاری

  عکاسی خانوادگی گرایش دو سویه ای در عکاسی است که از یک سمت به تصاویر پیش پا افتاده و معمول و در عین حال انبوه و گستردهٔ خانواده ها بازمی گردد و از سمت دیگر به تلاشهای خلاق عکاسان نام آوری می رسد که سعی در نزدیک سازی این دو قطب دور از هم را داشته اند. عکاسانی که شٲن«عکس خانوادگی» را از مرتبه آلبوم های کوچک و مهجور خانوادگی به سطح دیوار نمایشگاه ها و صفحات کتاب تاریخ عکاسی ارتقا دادند.

سالی مان (عکاس آمریکایی متولد 1952) که در زادگاه خود شهر لگزینتون در ایالت ویرجنیا به کار پرداخت. وقت خود را صرف عکاسی از زیبایی ها و اختصاصات سه کودک خودش نمود.

 عکس های او حسی از تلاش روزمره ی او به همراه واکنش ها و حوادث منتظره و غیر منتظره زندگی را منتقل می نماید و همچون وقایع نگاری.تغییرات روی داده در ذهن و جسم و کودکانش، در زمان رشدشان را نشان می دهد.

 او به فعالیت و نمایش عکس هایش در سطح ملی می پردازد و تاکنون به انتشار و چاپ تعداد زیادی کتاب در این زمینه مبادرت ورزیده است که از ان جمله خانواده بلافصل(1992) و زمان ساکن(1994) است که به بازنمایی و چاپ کارهای رنگی و چاپ های پلاتینیوم او اختصاص یافته است.

 سالی مان هنرش را چنین توصیف می کند:

 من به عکاسی از کودکانم در شهری پرداختم که خود در آن بزرگ شده ام. بسیاری از این عکس ها خومادنی و بی آلایش هستند. برخی از این عکس ها روایی و توصیفی و برخی دیکر نیز جالب و جذاب به نظر می رسند، ولی بسیاری از عکس های من شامل تصاویر بسیار عادی و معمولی هستند که هر مادری ممکن است آن ها در زندگی کودکانش مشاهده می کند؛ از قبیل رختخوابی خیس، بینی خون آلود، آب نباتهای چوبی. کودکان لباس میپوشند، آن ها لب ور می چینند و ادا در می آورند. به روی بدن خود نقاشی می کنند و مانند سمور آبی در رودخانه شیرجه می روند.

  بنابراین کودکان از آغاز کودکی در روند خلاقه قرار می گیرند در عین حال این که بگوییم چه کسی پدیدآورنده ی این تصاویر بوده قدری دشوار به نظر می رسد برخی از اید تصاویر هدیه ای از طرف کودکان من بوده اند. هدایایی که در لحظاتی بسیار زود گذر همانند لمس بال های یک فرشته اتفاق می افتد.

  هنگامی که دوربین را به جای خودش ثابت می کنم دعا می کنم که آ ن فرشته هرچه زودتر خودش را نشان دهد، با آگاهی از این نکته که در محدوده ی خاصی از فضا، تنها یک تصویر خوب نیست که واقع می گردد. ما خودمان را در معرض الهام وقایع جااب قرارر می دهیم بدین امید که شایستگی دریافت این لطف را داشته باشیم که این همان وضعیت قرارگیری در معرض الطاف فرشته و اقبال  است.

هنگامی که تصویر خوب درست می شود، امیدوار هستیم که اجزای آن حقیقت را بازگو کند، اما حقایق واقعا تحریف شده و همان طود که امیلی دیکنسون می گویند پدیدار می گردند. ما داستان تصویر را تا

زمان شکل گیری نهایی تلوتلوخوران به سوی غایت اصلس شان هدایت می کنیم. این داستانی پیچده است که ما گاهی سعی می کنیم تا به مضامین با شکوهی  دست پیدا کنیم. مضامینی، نظیر ناراحتی،عشق،مرگ،احساسات و زیبایی. اما ما این مضامین را بدون شرم یا ترس بازگو می کنیم.

این عکس ها دریچه ای را به سوی گذشته می گشاند و در عین حال چشم اندازی را به سوی آینده قلمداد می گردند. در اینجا یک نوع دوگانگی وجو دارد؛ ما هم زیبایی و هم آن روی تاریک امور را همزمان مشاهده می کنیم، مزارع ذرت، بادباد های برافراشته و همین طور خاکستر را می بینیم.

از نظر من، درس هایی این چنین پیرامون فناپذیری و جاودانگی غیر قابل اجتناب در زندگی کمرنگ تر و خنثی تر شده اند که همان واقعیت های مدام هستند. این تقابل و نیروی دوگانه موجب پیدایش نوعی نیروی حیات بخش می شود، درست همانند توصیف مایوس کننده ی مرد دیوانه که کشف و شهودی فریبنده و شگفت آور را با خود دارد. من در فریبکاری سر گیج آور زمان فرصت هایی آزار دهنده و حتی سماجت و استواری دلپذیر انسان را یافته ام. در نقطه تلاقی گذشته و آینده، واقعیت و نماد، امت،جسی و ویرجینا قرار دارند. تلاش و اعتماد به نفس آن ها  در نوع نگاه ایشان قابل مشاهده بوده، که به طور استواری بیان می دارند. هیچ چیز قابل سو استفاده تر از هدیه ای نیست که بر حسب اتفاق و حادثه به دست آمده باشد. این هدیه بسیار ذی قیمت هستند.چشم انداز گستره ی گذشته. خیانت غیرقابل پیش بینی آینده. برای این لحظه و آن پیچیدگی های آشنای زمان به راحتی در اطراف این تصاویر می گردند گویی سایه هاس رقصنده به زیر درختان بلوط  را به نمایش می گذارند.