فاطمه جوکاری-ورودی88

پساساختارگرایی در متن خود هویتی انتقادی دارد و در واقع تفاوت اساسی آن با ساختارگرایی، بوجود آوردن توانایی نقد بر سوژه و ارتباط آن با انسان هاست. در این تحلیل تلاش بر این است تا با این دیدگاه که در اصل هویت انتقادی هم دارد به موضوع پرداخته شود. نگاه ما به مجموعه ی دومینو نمی تواند بدون نوشته ی مرتبط نوسیندگان آن بررسی شود؛ آنجا که به ما خط و نشان رهیافت اساسی خود را در عکس هایشان رهبری می کنند و پیش از دیدن عکس ها ذهن ما را به سوی محتوای عکس هایشان هدایت می کنند. فارغ از این که این رهنمود نوشته و عکس تا چه حد صحیح است، در این تحلیل هر دوی این روایت ها را با هم خواهیم دید و یکی را تکمیل کننده ی دیگری در نظر خواهیم گرفت. عکاسان مجموعه ی مورد نظر برای توصیف هر چه بیشتر مجموعه ی خود تنها به نوشته اکتفا نکرده و با نام نهادن بر مجموعه و ایجاد پوستر مخصوص برای آن، باز هم بر جهت گیری خود پافشاری کرده اند. در واقع عرصه را بر مخاطب برای برداشت از عکس ها هر چه تنگ تر نموده اند. آن طور که از نوشته ی صاحبان اثر پیداست قرار است همه با دیدن عکس ها و خواندن نوشته های ایشان حس مشترکی را با آن ها تجربه کنند، آنجا که می گویند به دلیل این که اینجا خاور میانه است و همه ی ما اساسا به همین دلیل خاورمیانه ای بودن تجربه ی جنگ و آماده ی مرگ بودن و در حال گریز و بر بستر جسد حضور یافتن را داشته ایم و داریم. این در حالی است که لزوما در ذهن نسل های بعدی آن ها چنین نوستالژی هایی با دیدن عکس هایشان ایجاد نمی شود. و عکس ها تایید کننده ی عبارت های نوشته شده ی ایشان هستند. چنان که تجربه ی جنگ و خاورمیانه ای بودن را قرار است به زور به من نسل سومی اجبار کنند. انگار باید پای منبر روضه ی غم و اندوه آنها گریه سر دهیم و بی آن که یادآوری های آنها در باب جنگ خاطره ای در ذهن نسل های جدید ایجاد کند، باید خود را ملزم به درک فضای ذهنی آنها کینم. نه، اینگونه طرز فکری به قدری خام و نپخته است که از همان ابتدا و با آن فضاهای چیده شده و تصنعی آدم را بعد از اولین دیدار عکس ها خسته می کند. اساسا اولین سوالی که مطرح می شود این است که لزوم بازسازی فضایی که متعلق به دو دهه ی پیش است چه می تواند باشد؟ اگر عنوان و نوشته ی مربوط به عکس ها را در نظر بگیریم و توصیفی که به عکس ها الحاق شده است را توضیح دهنده ی آن چه در عکس ها مشاهده می کنیم بدانیم، مجموعه شدیدا ناموفق ظاهر شده است؛ چرا که حتی اگر مخاطبان این مجموعه را هم نسلی ها عکاسان  و کسانی که از شرایط جنگ خاطراتی در ذهن دارند در نظر آوریم، مسلما با دیدن عکس های خانوادگی خود در آن دوران جنگ بیشتر متاثر خواهند شد. انتخاب عنوان دومینو نیز انگار بی دلیل نیست به گونه ای که بر طبق گفته ی نگارندگان حتی خشم ما نیز بی اثر است و تجربه ی جنگ ما را مانند نسل های گذشته همچون دومینو هایی به هم پیوسته به زمین خواهد کوبید و سرنوشت همه ی ما از هر نسلی که هستیم فروپاشی است. جنگ آنچنان که این دو عکاس نوشته اند تجربه ی هر دوی ما نیست، مگر مقصودشان از «دو» علی و رامیار (نام دو عکاس مجموعه) بوده باشد. با این دیدگاه مجموعه ی دومینو مجموعه ای بی اثر و صرف وقتی بیهوده است حال می خواهد در بازسازی تصاویر درست عمل کرده باشد- که به دیدگاه من حتی موفق به این عمل نیز نشده است. شاید اگر نام و نوشته ای برای این مجموعه وجود نداشت وجود عناصر زندگی امروزی در بسیاری از عکس ها دستمان را باز می گذاشت تا تحلیل خاصی از آنها بکنیم اما با این شرایط می توانیم آن ها را گاف و حفره ی داستان سرایی این دو عکاس نام دهیم. براورد این تحلیل این است که احتیاجی به گرفته شدن این عکس ها وجود نداشت و ما با دیدن عکس های خبری دوران جنگ یا با دیدن عکس های خانوادگی بهتر می توانیم شرایط آن دوران را در ذهن خویش تصور نماییم. تمام این ها را اضافه کنید به شرایط اشاعه ی هنر در سرزمین ایران و در زمان کنونی. مگر غیر از این است که عکس های مجموعه تنها در گالری های هنری به نمایش در می آیند و از دیدگان بسیاری از افراد جامعه دور می ماند؟ مگر موضوع جنگ موضوعی اجتماعی نیست؟ مگر اساسا هنر فرایندی اجتماعی و ارتباطی نیست؟ پس چرا بیخود و بی جهت از هنری گوشه نشین و منزوی که هدف آن گالری های بالاشهری است تعریف و تمجید کنیم؟ نه تنها مجموعه ناموفق است و از هر جنبه ای که بنگریم درست عمل نکرده است بلکه حتی اگر می کرد، باید سوال می کردیم که علی و رامیار عزیز چه کسی این عکس ها را دید؟ و اگر دید چه کسی با جان و دل آن را لمس کرد؟ و اگر کرد چه تاثیری بر روی زندگی او نهاد؟ و اگر پاسخ قطعی به این پرسش ها وجود نداشته باشد مسلما باید گفت که اثر هنری آن است که بداند چرا، چگونه و برای چه کسی تولید شده است؟